-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در وفات حضرت زینب
جان آمد از فراق تو بر لب، نیامدی! امروز هم سـرآمد و شد شب، نیامدی چتر سیاهِ غـم، همهجا را فـرو گرفت ای در سپهر عـاطـفه کوکب! نیامدی از آه و اشک و ناله و سوزِ دل و دعا کـردم بـساط خـویش مـرتّب، نیـامدی گـفـتند در رواج ستم میکـنی ظهـور دنـیـا شـد از فـسـاد لـبـالـب، نیـامـدی خواندیم هر چه ندبه و عهد و کمیل را گـفتیم هر چه یا حق و یا رب نیامدی گـفتم بیا به خاطر زهـرا، اثر نداشت گـفـتم قـسم به حـرمت زینب، نیامدی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات شهادت گونه حضرت زینب سلاماللهعلیها
تمـام بـاور زینب حـسـین بود حـسین همیـشه یـاور زینب حسین بود حسین چنانکه چشم به چشمش گشود در آغاز کـلام آخـر زینب حـسـین بود حـسـین عجب نبود اگر بیبرادرش غم داشت که نیـم دیگر زینب حسین بود حسین در آن خزان که زمین غرق حُسن یوسف بود گـل مـعـطـر زینب حـسین بود حسین کـشـید شـعـلـۀ آهـی ز دامـن مـحــمل که در برابر زینب حـسین بود حسین دلیل آنکه در آن ظهر پیش چشم خدا شکسته شد دل زینب حسین بود حسین به گوش کوفۀ نامرد در کشاکش درد خـطاب منبر زینب حسین بود حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
نبوده بعد زهرا کوثری دریاتر از زینب نمیآید پس از او زُهرهای زهراتر از زینب خدا میخواست تا آیات صبرش جلوهگر باشد نظر کرد و نشد پیدا کسی اولیٰتر از زینب پیمبر تا که دید او را، به زهرا گفت: «دلبندم، زمانی غم نمییابد کسی تنهاتر از زینب» به لبخند علی وقت ملاقاتش قسم هرگز ندیده چشم عالم دختری والاتر از زینب چنان صدیقۀ کبریست اعمال و صفات او پس از زهرا که دارد عصمتی کبریتر از زینب؟ جلال مرتضی را جمع در انوار عَذرا کن چه خواهی دید غیر از آیتی عظماتر از زینب حسن در پیش پای او به پا میخاست تا گیتی بداند در حیا یک تن نشد یکتاتر از زینب تمنای حسین از او دعای خیر بود آری پس از ذات امامت کیست با تقواتر از زینب اگر شور حـسـینی پُر کند آفـاق عالم را نیابی ای دل شیدا، دلی شیداتر از زینب عـقـیله، عـابده، سِّر ابیهـا، کامله، نجمه نیامد در زمان او کسی داناتر از زینب اگر ام المصائب خواندهاند او را، تعجب نیست که در عالم نبود از غصه بی همتاتر از زینب زبان چون باز کرد، از کاخ جز کوخی به جا نگذاشت چنان حیدر که خوانده خطبهای غَّراتر از زینب غرور کوفیان را خُرد کرد از نطق گویایش نبود آن لحظه در کوفه کسی مولاتر از زینب گمان میکرد زینب را به خاک آلوده اما دید نمانده در سرافرازی زنی بر پا تر از زینب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت زینب سلاماللهعلیها
نه فقـط حلم و حـیا زیور زینب بودند این دو یک جرعهای از کوثر زینب بودند شمع نـورانی دین بود و بـرادرهایش مثل پـروانه به دور و بر زینب بودند نام زیبای حسین و حسن از روز نخست مشـقِ انشـا شده در دفـتر زینب بودند صف به صف اهل ملک، بهر تقرب به خدا دست بر سینه، سر معبر زینب بودند پسر عوسجه و عابس و نُعمان و حبیب همه زانو زده در محضر زینب بودند دوری از زینت دنیا و حـیا از معـبود یـادگـار پــدر و مــادر زیـنـب بـودنـد فخـر بر رتـبه نکـردند شهـیدان حـرم فخرشان بود همین، نوکر زینب بودند عجـمـیان و عـلیوردی و خیل شهـدا جان فدای نخی از معجر زینب بودند بنـدگـانی که مـزیّن به کـمـالات شدند مـحـو نـورانیت عـمـۀ سـادات شـدنـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
تمام آسمان سرخ و دلش خون است انگاری تو گویی نُه فلک هم هست، در سوگ و عزاداری همه مردان به خاک و خون، شَه عالم شده عُریان یقینا گِردشان جمع مَلَک، در این عزا گریان بمیرم خصم بیشَرمت، اگر دست ِتو را بسته چو جبرائیل بر طفلان، کشیدی شهپر ِخسته اَلا ای حُوریه، اِنسیه، مَرضیه، اَلا طوبیٰ فغان داری اَلا مادر به دشت ماریه تنها ز شَه، هنگامهٔ گودال رفتن، شَرم داری تو قَتیلت کم نبوده، از چه رو آزرم داری تو؟! به پیشَت از شهیدان، یک گلستان لالهٔ بیسر ولی دنبال تو، یک بوستان، از غنچهٔ ٔپَرپَر یتیمان را پناه از تازیانه، یا کُتک باشی؟ و یا سیل زنان را، پاسبانْ تنها و تک باشی؟ در آتش خیمه میسوزد، به جسم ِو جان طفلان داغ ز دژخیمان به جسم، هریکیشان زخمی از شلاق بگو بر تو چه رفت ای، مظهر حِلم و صبوریت ندیده کس زنی چون تو، پر از ایثار و حُرٓیت زمان رفتن با کاروان و، خیل ِهمراهان عنانگیرت ابالفضل آن یَل و فرمانده ٔمیدان ولی جانها فدایت، دُخت حیدر، عصر عاشورا به زنجیر ستم بستـند، دست دخترِ زهرا تمام داغها در نطـق قـرایت، بهم میزد بساط آن لعینی که، چنین ظلمی از او سر زد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
ستم ندیده کسی در جهـان، مقـابل زینب نسوخت هیچ دلی در جهان، چنان دل زینب نگشت شاد، دلـش از غـم زمانه، زمانی ز آب غـم بـسرشـتـند، گـوئـیا گِـل زینب فغان و آه از آن دم! که خصم دون به لب شط بُرید سـر ز قـفـای حـسین مـقـابل زینب فتاده دید چو در خاک، سرو قامت اکبر قرار و صبر و تحمّل، برون شد از دل زینب میان لـشگـر اعــدا بـه راه شـام نـبـودی به غیر معجر نیلی، به چهره، حایل زینب نه آب بود و نه نانی، نه شمعی و نه چراغی چو گشت کنج خرابه مقام و منزل زینب چگونه شرح غمش را رقم کند، ید «جودی»؟ که جز خدا نه کس آگه، ز درد و مشکل زینب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
فیضِ محض است رحمت زینب چـشـم مـا و عــنـایت زیـنـب مشرقِ عالَم است صبحِ دمشق صحن نور است ساحتِ زینب بس که آئیـنۀ صفات خداست صبـر آمـد به صورت زینب از ازل حـاکـم است تا به ابد پـایبـرجـاسـت دولـت زینب دفـترِ زُهـد اگر خلاصه شود میشـود یـک عـبـادتِ زینب هر زمان صحبت از شجاعت شد گـفـتـهایم از شـهـامـت زینب دخـترِ شـیر باطـناً شیر است به عـلی رفـتـه قـدرت زینب نبض اسلام دست این بانوست زنده شد دین به برکت زینب جَرَیانسازِ مکتبِ سرخ است رنگ عشق است نهضت زینب عِلم پرسید: کوه عرفان کیست؟! عشق فرمود: حضرت زینب او چه دیده است غیر زیبایی عقـل ماند از بـصیرت زینب پـرچـم کُـفر را به زیر کشید تا فـلـک رفـت رایَـت زیـنب اُسکُـتوا گـفت... لال شد دنیا تو بـبین چیست هیبت زینب! فـتـنـه را ذبح کرد با کـلمات ماتـم از طرز صحبت زینب سلسله هم دخـیل دامن اوست فـــرق دارد اســارت زیـنـب دور ناقه فـرشتـهها جـمـعاند عـرش آمـد عــیـادت زیـنـب عرقِ شرمِ چوبِ مَحمِل ریخت سُرخ شد از خـجـالـت زینب سرِ بر نیزه، سایهای انداخت آه! از اســتـــراحــت زیـنـب گـذرِ کـوفه پُـر شد از اوباش سخت طِی شد مسافت زینب سِرِّ مَـســتور رفت در بازار شُد لـگـد مـال حُـرمـت زینب حرمله با رباب هـمقـدم است آب شد کـوهِ غـیـرت زیـنب! "دَخَلَـتْ زینَبُ عَلَی بْنِ زیاد" کُـشـت ما را مـصیبت زینب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
فَـلـَک عــشـق را ثــریـا شـد زهـرهای در مدارِ زهـرا شد رود از بیقراریاش مبهوت کوه از استواریاش مبهـوت مـعــنـیِ تــازۀ رشــادت شـد بـارهـا مـنـجـیِ امـامـت شـد حـِـلم را ریشه و تـبـاری داد نـوح را درس بُـردبـاری داد شیعه را حُجب اوست سرمایه سـایـهاش را نـدیـده هـمسایه! خِرَد از پـایـداریاش حیران از سیاستمـداریاش حیران خسته از غم نشد، چهل منزل شوکـتـش کم نشد چهل منزل عـشق را از نگـاه زهـرا دید هجر را مثل وصل، زیبا دید صبر بیاو شناسنامه نداشت راه ایــوبهـا ادامـه نـداشـت کـوفـه مـیـدانِ اقـتـدارش شد خطبهاش تیغِ ذوالفـقارش شد چادرش را تکاند، طوفان شد همۀ شهـر خـیـس بـاران شد از علی داشت گـفتههایش را لـحـنِ مــردانـۀ صـدایـش را او نشان داد، دین نمایش نیست خیبریزاده اهلِ سازش نیست عاقبت اشک ارغوان را دید خـندۀ نحـس سـاربـان را دید صحبت از روسیاهی کوفهست روضه در کوفه سخت و مکشوفهست درد این روضه قاتل مرد است درد ناموس بدترین درد است مثل این درد روضه، دردی نیست شأن زینب که کوچهگردی نیست!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
آن که دلها را گرفتار تو کرده زینب است هر دو عالم را خریدار تو کرده زینب است آنکه کرده کربلا را کعـبۀ دلها، حسین عرش را مدیون دربار تو کرده زینب است آنکه جای حضرت اُم البـنین در کـربـلا مادری بهر علمدار تو کرده زینب است آنکه در گودال نزد حضرت زین العباد یاد از عشاق و زوار تو کرده زینب است آنکه نطقش چون علی برندهتر از ذوالفقار گرمتر از پیش، بازار تو کرده زینب است آنکه از خصم لعین، پیراهنت را پس گرفت شیعیان را زار و بیمار تو کرده زینب است آنکه با صوت حزین و گریۀ جانسوز خود دشمنان را هم عزادار تو کرده زینب است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
به قرآنی که داری در میان سینهات سوگند که هرگز از تو و از خاندانت دل نخواهم کند و ایمان دارم ای مهرت قیامتها به پا کرده گنهکارانِ چون من عاشقت را زود میبخشند پُر از حس غـریب روزهای آخـر سالَـم پر از دودی که برمیخیزد از خاکستر اسفند دلم امشب شبیه کوچههای تا حرم تنگ است دلم در حـسرت ایوان دلباز شما تا چند؟ و غمگـینم به قدر شانۀ سنگـین گاریها که ساکم را به سختی تا خیابان تو آوردند و مسکینم به قدر آن گدایانی که در غربت فقط امّید دارم از تو ای شاه نجف لبخند نشستم گوشۀ صحنت برایت شعر میخوانم اگر این لحظهها حس میکنم هستم سعادتمند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
داده است خدا مقـام والا به نجف تعـظیم کند عـرش معلی به نجف هـستـیم در آرزوی تـعـبـیـر شدن هر بار ببـیـنـیم اگـر خواب نجف افـسوس ز مادر پـدر خود دوریم مادر به مدیـنه رفـته بابا به نجف کی طاقت دوری از علی را دارد؟ هر روز رود حضرت زهرا به نجف حاجات، نگـفته هم ادا خواهد شد رفتیم فقـط محض تماشا به نجف در روز جزا اگر بهـشـتی گردیم گویند به گوش ما بفـرما به نجف امروز که در فراق تو طی شد و رفت ای کاش میآمـدیم فـردا به نجف
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
حـق دارم اگـر محـو شـکـوه تو بمـانم بـنـد آمــده از هـیـبـت نــام تـو زبــانـم من آمـدهام از تو بـگـویم، چه بـگـویم؟ من آمدهام از تو بـخـوانم، چه بخـوانم؟ از شوق تو لـبـریز شده چـشمۀ چـشمم از عشق تو سرشار شده جان و جهانم آوارهام و آمـــدهام غـــرق تَـــحـــیــــُّر در جـسـتـجـوی راهـم و دنـبـال نـشانم این خاک مرا میبرد از خود به کجاها؟ این خاک، همین خاک که من زنده از آنم من اشک شدم تا که بر این خاک بیفتم اینبـار یـتـیـمـانـه به سـوی تـو روانـم آئـیـنـۀ دل غـرق غـبـار است، نگـاهی تا گـرد و غـبـار از دل تنـگـم بـتـکـانم از بندۀ خود دست نگیری، که بگیرد؟ بـیلـطـف تـو آشـفـتـهدلـم، دلنـگـرانـم هیهات که از چشم تو یک لحظه بیفـتم این غصه شده اشک و بریدهست امانم ای کاش که این مرتـبه جـامـانده نباشم ای عـشق! به یـاران شـهـیـدم بـرسـانم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
گره زدهست خودش را به زلف حیدر، شب که با جمال علی روشن است دیگر شب و ردّ شمس برای امیر چـیزی نیست که صبح میشود از یک نگاه قنبر، شب به سمت قلعه چنان حمله برد صاعقهوار که روز، گشت به چشم یلان خیبر شب میان این همه حاکم، به جز علی چه کسی به خانهٔ فقرا سرکشی کـند در شب؟! نسـیـم میگـذرد از عـبـای او آرام... و از شمیم عـلی میشود معطر، شب تمام دلخوشی مستـمـند این شده است سـرِ قـرار بـبـیـنـد امـام را هـر شـب و از تبار عـلی میرسد کسی از راه که از طلوع نگاهش رسد به آخر، شب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
رونقِ مِی، شکـسـته از رُطـبت رمضان رشک برده بر رجبت ولـی الله هــســتــی و قــطــعــاً مـیرسـد تـا خـودِ خـدا نـسـبـت کعـبـه را طاقـت فـراقـت نیست سینه چاک است کعبه در طلبت زاهـدان مـحــوِ در عـبـادت تـو عـارفـان مـسـتِ نـام با طـربت دوسـتــان، عــاشـق تـبــسـّم تـو دشمنان، کـشـته مُـردۀ غـضـبت ضـربـت تـیـغ تـو شـگـفـتآور که مـلک نیز مـانده در عجـبت غـرق آرامش است در مـحـشر هر دلی گشت غرق تاب و تبت خُـشک گـردد زبـان شـاعـرهـا تَر شود تا کـمی به خـطـبه لبت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
باز امشب گُـلـبن امـیـد ما گُـل میدهـد بـاغ سـرسـبـز دل اهـل ولا گُل میدهد گر فضا آکنده از عطر بهشتی میشود گلشن توحـید و ایمان و وفا گُل میدهد کعبه دیوارش چو غنچه لب به خنده وا شود تا به دست بانوی گلها خدا گُل میدهد از حرم وقتی که میآید برون بعد از سهروز مادری شادان به دست مصطفی گُل میدهد از لب غنچه گلاب و عطر قرآن میچکد مصطفی از باغ لب، بر مرتضی گُل میدهد مَقدم مولـود کـعـبه تا که گـلـباران شود حق ز جنّت بر ملائک در سما گُل میدهد دامن بنت اسد شد کهکـشان نور و باز آسمان بر او به رسم رونما گُل میدهد جبرئیل از آسمان نادِ عـلی دارد به لب گل به دامن دارد و بر ماسوا گُل میدهد عرش عطرآگین شود از نکهت اشک علی چون به محبوبش به محراب دعا گُل میدهد گه به رخسار یتیمان میزند گلبوسهای گه به دست مستمندی بینوا گُل میدهد ای محـبّانِ گـلِ تـوحـید، از مهـر عـلی گلفـروش آفـریـنش بر شما گُـل میدهد گُـلبنی را پـرورش داده به گـلزار امـید کز برای حفظ دین در کربلا گُل میدهد گرچه خارم در بهشتش، لیک این باغ امید بر «وفایی» از وفا، صبح و مسا گُل میدهد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
زمینِ تـشـنه بغـل کرده آسـمان تو را که قـطرهای بچـشد مزّۀ جهـان تو را نوشتهاند به توصیفِ وحی، فصل به فصل پیـمـبرانِ اولـوالـعـزم، داسـتان تو را مـنــارههـای فــلـک بـا "انـا ولـیالله" رساندهاند به گـوشِ زمان اذان تو را سرِ گرسنه به بالین گـذاشتی هر شب ولی گـرسـنه نـدیـدنـد میـهـمان تو را نگاهِ حسرتِ گـندم دخیل بسته به جو که بوسه داده ضریحِ تنورِ نانِ تو را نـدیـدهاند ضعـیـفان نگـاهِ خـشـمت را و دشـمنانِ خـدا روی مهـربـان تو را مجالِ خواندنِ نهجالبلاغه در عرش است کسی نمیفهـمد در زمین زبان تو را به ردّ شمس قسم، یک اشارهات کافیست که قاصدت برساند به ما زمان تو را فرشتگانِ سبکبال در زمین جـمعاند که تا نـجـف برسـانـند زائـران تو را قسم به ایـوانت روبـروی باغ بهـشت به سیـنه میکـوبم سنگِ آستان تو را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
سالگرد شهادت سپهبد شهید سردار حاج قاسم سلیمانی
آرزوی موج چیزی نیست جز فانی شدن هست این فانی شدن، آغاز عرفانی شدن موج، کی یکجا نشستن را تحمل میکند؟ عشق اقیانوس آرام است، طوفانی شدن پیله را بشکن اگر رؤیای تو پروانگیست آزمون سخت یوسف چیست؟ زندانی شدن هیچکس مثل شهیدان مدافـع حس نکرد حال اسماعـیل را هـنگـام قـربانی شدن در وصیـتنـامـۀ پــروانـههـا آوردهانـد مرگ یعنی صاحب یک عمر طولانی شدن ما کجا و آرزوی مرگ سرخی مثل او ما کجا و تاری از مـوی سلیـمانی شدن میزبان وقتی حسین بن علی شد، واجب است این چـنین آمادۀ رفـتن به مهـمانی شدن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
سالگرد شهادت سپهبد شهید سردار حاج قاسم سلیمانی
بـبـین که با غـم و انـدوه بعد رفتن تو میان معـرکه مائیم و راه روشن تو... چگونه زیسته بودی مگر؟ که از دنیا نبـود گـرد تعـلـق به روی دامن تو... چـقـدر دیر تو را دوستان شناخـتـهاند چقدر خوب تو را میشناخت دشمن تو وطـن برای تو دلهای دردمـندان بود قسم به عشق که مرزی نداشت میهن تو از آن شکوه فقط دست غرق در خونی برای بیـعـت مـا مـانـده بـود از تن تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
سالگرد شهادت سپهبد شهید سردار حاج قاسم سلیمانی
در نگاهت دیدهایم این وصف بیمانند را پاکـی الـونــد را، بـیبــاکـی ارونــد را در شب خوف و خطر اعجاز تکبیرت شکست هم سکوت شهر را، هم میلههای بند را نقش سرخ سربلندی مانده بر پیشانیات بیگمان دست شهیدی بسته این سربند را در قـدمهای پدر شوری حماسی دیدهایم حال میبـیـنـیـم گـام محـکـم فـرزنـد را آری از اسطـوره میگویند در افسانهها ما به چشم خویش دیدیم آنچه میگویند را دید چـشم آسمان روی لب پُـر خـون تو بین آغـوش شهـیـدان آخـرین لـبخـند را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
کم کم سپیده سر زد و پایان ظلمت بود شرط عـبودیَّت شروعِ کار خِلـقـت بود از ابـتدا هم مـبحـث اصلی، ولایت بود هـنـگـامـۀ تـابـیـدن نــور امـامـت بــود دست خدا این نـور را بیمُنتَهایش کرد او را امیرالمومنین،"حیدر" صدایش کرد دنـیا به دنبـال شـرابی بود، سـاغـر داد از شربتِ جوی بهشتِ عرش بهتر داد چشمی که او را دید عقل خویش را پر داد یا حیدر و یا مرتضی و یاعلی سر داد در عالم ذَر هرکسی قالـوا بَلیٰ میگفت باید صد و ده مرتبه یا مرتضی میگفت نور تَعقُل، عـقـلِ کُل را پای کار آورد طوبای جـنَّت میوۀ رحمت به بار آورد بِنتِ اسد شیـری به میدانِ شکـار آورد فریاد زد جبریل: صاحبذوالفقار آورد با خِلقتش بر رِجسِ شیطان آب پاکی زد کعبه برایش سینۀ خود را چه چاکی زد اسـطـورۀ رَبّــانـیِ بـیبـاکهـا حـیــدر آقـایِ فـرزنـدانِ صُـلـبِپـاکهـا حـیـدر خـاکیتـرین بابایِ اهلِ خـاک ها حـیدر سِـرِّ نـهـانِ خـلـقـتِ افـلاکهــا حـیــدر غیرِ خـدا، تنهـا نبی از راز آگـاه است سیبِ شب معـراج در دست یدالله است بـال مـلائک مـنـبـر روز اَلَـسـتـش شد نون و قلم را خواند، لوح نور مستش شد لب را که وا کرد آسمانها پایبستش شد بتخانهها مخروبۀ ضربات دستش شد با یک نظر از خاک تا عرشِ مُعَلّی رفت دوش نبی را هرکه بالا رفت، بالا رفت هنگـامۀ پیکـار چشـمش بـرقها میزد در معـرکـهها بیمحـابـا تـیغ را میزد دُلـدُلســوارانـه به مـیــدان بــلا میزد وقتی فـلانی با فـلانی داشت جا میزد جز او کسی آمادۀ خفتن به بستر نیست غیر عـلی وقت خطر یار پیـمبر نیست در یا عـلی مُهـر وقـار یا صمد خورده بر لوحِ غیرت ذکرِ یا حیدر مدد خورده سیلیِ بعد از صبرِ او را عَبدُوَد خورده دروازۀ خـیـبـر به نـام او سـند خـورده وقتی به روی شانههایش درب بالا ماند لبهای قـلعـه از تعجـب تا ابد وا مـاند شهرِ تَفَکّـُر احـمد و حـیدر درِ آن است این تیغِ با تدبیرِ دین در جنگ، بُرّان است با ذوالفقارش در دل میدان رجزخوان است شاگرد رزم بیمحابایش حسن جان است فرزندِ خود را در شجاعت بینظیرش کرد شیـرجـمـل را شـیرِ آلالله شیـرش کرد حُـبِّ عـلـی آغــاز قـانـون اسـاسی شـد هرجـا ولایت بـود از او اقـتـبـاسی شد مشـق ولی زیبـاترین درس کلاسی شد یک "مرتضی" راه است تا "حیدرشناسی" شد شأن مـقـامِ او نـمیگـنجـد در این دفـتر "حیدر که جایِ خود، وَ ما اَدراکَ ما قنبر" عـشقِ علی قـلبِ تمـام خَـلق را اَفـشُرد ابلیس را حتی ز سلک نحس خود آزرد هرکس به جایی راه بُرد از کویِ مولا بُرد سلمان مسلمان شد اگر، نان علی را خورد قـطعـا تو مِـنّـا اهلِ بیتِ این ولی باشی وقـتی نـمک پـروردۀ دستِ عـلی باشی دارد نمک ذکر شب او وُ شِکَر روزَش شوق عـبـادات سحـرگـاهی در روزش پوشیده رختی از لباس نور بر روزش این ردِّ الشمسَش بوده سرگرمی یک روزش وقتی دو دستِ ربناخوانش به کار افتاد خـورشـید عـالـمتاب از دور مدار افتاد حـیـدر نـشان بـینـشـانها را بـلـد بوده طیِّ طـریـق لا مـکـانهـا را بـلـد بـوده پیـچ و خـم رنگـینکـمانها را بلد بوده حـتـی زبـان بـیزبـانهـا را بـلـد بـوده او کُـنهِ لفظِ هر صدا را درک میکرده تنها عـلی ناقـوسها را درک میکـرده در آسـمـانش مـاه و اخـتر میشود پیدا بـالای بـام پـلـکِ او پـر میشـود پـیـدا از خـاک نعـلـیـنش ابـوذر میشود پیدا بین حریمش ظرف ساغر میشود پیدا مستان به انگور ضریحش اقـتدا کردند بین حـرم مـستی خود را برمـلا کردند دیوانهها اغـلب ز دست زنـدگی سیرند عشاق تا لب تر کند معشوق، میمیرند آنان که با سجـاده و محـراب درگـیرند ایوان طلای مرتضی را قبله میگیرند باید به عشق یار از اغـیار رو گـرداند سمت علی باید نماز عـاشقی را خواند وضع مرا هنگام شب درهم کنی بد نیست بندِ عـبادات مـرا محکـم کـنی بد نیست قد مرا وقـت گـدایی خـم کنی بد نیست بین رکوعت گوشهچشمی هم کنی بد نیست من منصبی جز منصب نوکر نمیخواهم من بارها گـفتم که انگـشـتر نمیخواهم عیسی توسل کرد بر ذکرت، مسیحا شد موسی به طورِ تو پناه آورد، موسی شد هرکس که گُم شد در شبِ قدرِ تو، پیدا شد باید که "کوثر" بود تا هم کُفوِ "دریا" شد کــشـفِ ولــیُّالله از مــا بــرنــمـیآیــد این کار جـز از دست زهـرا برنمیآید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
ترابِ بوترابم، جایی از هفت آسمان بهتر غبارِ خانهاش از قصرهای آن جهان بهتر علی یعنی علی، یعنی علی، یعنی علی، یعنی ... چه میدانم، هر آن چیزی که میدانی از آن بهتر بگردید و بگـردانید و بگـذاریـد جای او اگر دیدید از حـیدر، امیـرِ مـؤمنان بهتر اگر کاغذ سلاحِ جنگ با قرآن ناطق شد همان بهتر که روی نیزهها باشد، همان بهتر چه گوهرهاست در دستِ عقیل از داغی آهن "عدالت" میدرخشد مثل دُر، در آن میان بهتر به دارِ نخل، هُرمِ هر دَمِ تمّار "حیدر" بود نخواهد دید نخلستان از آن خرماپزان بهتر غبار پای او سر میزند ویراننشینان را گدای دیدن روی عـلی، بیخانـمان بهتر اگر ای خار، پای زائرانش را زدی بوسه گلستان میشوی، گل میدهی از زعفران بهتر فقط اینجا گدا را خانهزاد خویش میدانند کجا داریم از این خانه، از این خاندان بهتر؟ کجا دیدید حاکم، تحتِ امرِ خود شود محکوم یهودیها خبر دارند، از آن داستان بهتر چرا تا "أشهدُ أنّ علی ..." فرسنگها راه است؟ از اینجایی که میگویند از هر جا اذان بهتر! ولی میآید آن روزی که با خود میبَرد ما را به دورانِ علی، عصری که بود از هر زمان بهتر به رسمِ احترامِ مقـدمِ مولا به پا خـیزید! اگر شد حالِ سختِ احتضارم، ناگهان بهتر
: امتیاز
|









_1767526718.jpg)














